کوچینگ چیست؟ کوچ کیست و کوچ تصمیم‌گیری چه کاری انجام می‌دهد؟

بهتر دیدن مسئله با کمک کوچ، می تواند فرایند تصمیم گیری را منطقی تر و قابل دفاع پیش ببرد.بررسی موانع حرکت، وضعیت کنونی، گزینه های موجود، قدم های بعدی، فرایندی است که در کوچینگ اتقاق می افتد. اما کوچ تصمیم گیری با کمک به دقیق تر دیدن فرایند تصمیم گیری، کمک می کند که تصمیم قابل دفاع تری گرفته شود.

    گاهی مشکل ما این نیست که نمی‌دانیم چه کار کنیم.اتفاقاً خیلی چیزها را می‌دانیم.درباره مسئله‌مان مطالعه کرده‌ایم، با دیگران حرف زده‌ایم، مزایا و معایب را نوشته‌ایم، حتی شاید چند بار تصمیم گرفته‌ایم؛ اما هنوز یک جای کار می‌لنگد.یک روز می‌گوییم: «تصمیمم را گرفتم.» روز بعد دوباره شک می‌کنیم.

    یک گزینه از نظر منطقی بهتر به نظر می‌رسد، اما حس خوبی به آن نداریم.گزینه دیگری آرامش بیشتری دارد، اما ممکن است فرصت بزرگی را از ما بگیرد.دوباره همان سؤال که بالاخره چه کار کنم؟

    اینجاست که کوچینگ معنا پیدا می‌کند.کوچینگ قرار نیست کسی را جای شما بنشاند تا برای زندگی‌تان تصمیم بگیرد. قرار نیست نسخه آماده‌ای به شما بدهد یا بگوید «اگر جای تو بودم…».کوچینگ یک فرایند حرفه‌ای و ساختارمند است که کمک می‌کند:

    • مسئله را واضح‌تر ببینید
    • عمیق‌تر فکر کنید
    • گزینه‌های بیشتری کشف کنید
    • موانع و نقاط کور را بشناسید

    در نهایت با آگاهی و مسئولیت بیشتری دست به انتخاب و اقدام بزنید.اما کوچ دقیقاً چه کسی است؟ چه فرقی با مشاور، منتور، مدرس یا روان‌درمانگر دارد؟ چیزی که من آن را کوچ تصمیم‌گیری می‌نامم دقیقاً چه کاری انجام می‌دهد؟بیایید از ابتدا شروع کنیم.

    کوچینگ چیست؟

    فدراسیون بین‌المللی کوچینگ یا ICF، کوچینگ را یک مشارکت حرفه‌ای با مراجع در یک فرایند خلاقانه و تأمل‌برانگیز تعریف می‌کند که هدف آن شکوفا کردن ظرفیت‌های شخصی و حرفه‌ای فرد است.کلمه مهم در این تعریف، «مشارکت» است.کوچینگ رابطه استاد و شاگرد نیست.کوچ قرار نیست در جایگاهی بالاتر بنشیند و بگوید راه درست این است.

    بلکه در کنار مراجع قرار می‌گیرد تا کیفیت دیدن، فکر کردن و تصمیم گرفتن او بهتر شود.

    کوچینگ فرایندی برای افزایش آگاهی، گسترش انتخاب‌ها و تبدیل فکر به اقدام است.

    سه واژه در این تعریف مهم‌اند:

    آگاهی

    یعنی چیزی را ببینیم که قبل از آن نمی‌دیدیم.گاهی یک فرض اشتباه، یک ترس، یک محدودیت ذهنی یا حتی یک فرصت واضح درست جلوی چشم ماست، اما چون بیش از حد درگیر مسئله هستیم، نمی‌بینیمش.

    انتخاب

    کوچینگ کمک می‌کند از واکنش‌های خودکار فاصله بگیریم.به‌جای اینکه فقط بین دو گزینه گیر کنیم، ببینیم واقعاً چه انتخاب‌هایی داریم و کدام معیارها برای ما مهم‌ترند.

    اقدام

    کوچینگ فقط برای «خوب حرف زدن و خوب فکر کردن» نیست.اگر بینش به تصمیم و تصمیم به اقدام تبدیل نشود، بخش مهمی از فرایند ناتمام مانده است.

    یک مثال ساده؛ وقتی جواب ظاهراً مشخص است

    فرض کنید مریم بعد از هفت سال کار در یک شرکت، یک پیشنهاد شغلی جدید دریافت کرده است.حقوق بیشتر است.عنوان شغلی بهتر است.فرصت رشد بیشتری دارد.خیلی‌ها احتمالاً به او می‌گویند، قبول کن! معلوم است که بهتر است.

    اما مسئله به این سادگی نیست.شغل فعلی امنیت بیشتری دارد.مریم در شرکت فعلی شبکه حرفه‌ای خوبی ساخته است.شغل جدید زمان بیشتری از او می‌گیرد.ریسک آن بیشتر است و از طرفی مریم برای دو سال آینده زندگی شخصی‌اش برنامه‌هایی دارد که ممکن است با شغل جدید هماهنگ نباشد.

    حالا سؤال فقط این نیست که «کدام شرکت بهتر است؟» ممکن است بعد از یک گفت‌وگوی عمیق مشخص شود سؤال واقعی مریم این است که «در این مرحله از زندگی، رشد سریع‌تر برای من مهم‌تر است یا ثبات و آزادی زمانی؟»

    این دو سؤال شبیه هم نیستند و همین‌جا یکی از مهم‌ترین کارکردهای کوچینگ دیده می‌شود.

    گاهی مشکل ما پیدا نکردن پاسخ نیست؛ مشکل این است که هنوز سؤال درست را پیدا نکرده‌ایم.

    کوچ کیست؟

    کوچ کسی است که با استفاده از مجموعه‌ای از مهارت‌های حرفه‌ای، فضایی ایجاد می‌کند تا مراجع بتواند مسئله خود را بهتر ببیند و پاسخ مناسب خودش را پیدا کند.کوچ حرفه‌ای معمولاً بیش از آنکه «گوینده خوبی» باشد، باید شنونده و پرسشگر دقیقی باشد.از مهارت‌های مهم یک کوچ می‌توان به این موارد اشاره کرد:

    • گوش دادن عمیق و فعال
    • پرسیدن سؤال‌های دقیق و تأمل‌برانگیز
    • دیدن تناقض‌ها و الگوهای تکرارشونده
    • بازتاب دادن آنچه مراجع می‌گوید
    • ایجاد فضای امن و بدون قضاوت
    • کمک به روشن شدن هدف
    • گسترش گزینه‌ها
    • تبدیل بینش به اقدام
    • ایجاد مسئولیت‌پذیری نسبت به تصمیم‌ها و اقدامات
    • رعایت محرمانگی و مرزهای حرفه‌ای

    اما شاید مهم‌تر از همه این باشد.کوچ قرار نیست به جای شما زندگی کند؛ پس نباید به جای شما تصمیم بگیرد.

    کوچینگ چه چیزی نیست؟

    یکی از دلایلی که مفهوم کوچینگ گاهی مبهم می‌شود این است که آن را با مشاوره، منتورینگ، تدریس، انگیزه‌بخشی یا روان‌درمانی یکی می‌دانیم.در حالی که این حوزه‌ها هدف و کارکرد متفاوتی دارند.

    کوچ، مشاور نیست

    یک مشاور معمولاً در یک حوزه مشخص تخصص دارد.مثلاً مشاور حقوقی، مالی، بازاریابی یا استراتژی.او مسئله را بررسی می‌کند و بر اساس تخصصش ممکن است بگوید،پیشنهاد من این است که این کار را انجام دهید.این دقیقاً وظیفه یک مشاور خوب است.

    اما کوچ بیشتر می‌پرسد،با توجه به شرایط، اطلاعات، اهداف و اولویت‌های تو، چه چیزی باید برایت روشن شود تا بتوانی تصمیم بگیری؟مثلاً اگر یک مسئله مالیاتی دارید، به متخصص مالیاتی نیاز دارید.اما فرض کنید نظر متخصص را گرفته‌اید و حالا بین چند مسیر قانونی و ممکن مردد هستید.

    در این مرحله، شاید مسئله دیگر کمبود اطلاعات تخصصی نباشد؛ بلکه تصمیم‌گیری بین چند گزینه باشد.پس کوچینگ و مشاوره جایگزین یکدیگر نیستند.گاهی حتی در کنار هم ارزشمندتر می‌شوند.

    کوچ، منتور نیست

    منتور معمولاً فردی است که قبلاً بخشی از مسیری را که شما در آن هستید طی کرده است.مثلاً کارآفرینی باتجربه ممکن است به یک کارآفرین تازه‌کار بگوید، من زمانی که در موقعیت تو بودم این اشتباه را کردم؛ پیشنهاد می‌کنم تو این مسیر را امتحان کنی.

    این انتقال تجربه بسیار ارزشمند است.اما منتور تا حدی از تجربه خودش استفاده می‌کند.کوچ معمولاً مسیر متفاوتی دارد.او نمی‌گوید،راه من را برو.بلکه کمک می‌کند به این سؤال پاسخ دهیدکه با توجه به شرایط من، بهترین مسیر برای من چیست؟

    ممکن است چیزی که برای منتور شما عالی کار کرده، برای شما بهترین انتخاب نباشد.چون منابع، ارزش‌ها، شرایط، شخصیت، اهداف و محدودیت‌های شما متفاوت‌اند.

    کوچ، مدرس نیست

    وظیفه مدرس انتقال دانش یا مهارت است.اگر Excel بلد نیستید، باید آموزش ببینید.اگر مذاکره بلد نیستید، باید آن را یاد بگیرید.اگر نمی‌دانید چگونه یک گزارش مالی بخوانید، به آموزش نیاز دارید.اما فرض کنید مذاکره را خوب بلدید.کتاب خوانده‌اید، دوره دیده‌اید و تکنیک‌ها را می‌شناسید.

    ولی در یک مذاکره خاص نمی‌توانید خواسته واقعی خود را مطرح کنید.شاید مسئله دیگر «ندانستن مذاکره» نباشد.ممکن است از رد شدن بترسید.ممکن است نگران خراب شدن رابطه باشید.ممکن است باور داشته باشید درخواست بیشتر، شما را فردی زیاده‌خواه نشان می‌دهد.

    اینجا احتمالاً آموزش بیشتر پاسخ اصلی مسئله نیست.باید دید چه چیزی مانع استفاده از دانسته‌های شما شده است و این همان جایی است که کوچینگ می‌تواند وارد شود.

    کوچ، روان‌درمانگر هم نیست

    این مرزبندی بسیار مهم است. گاهی گفته می‌شود که روان‌درمانی با گذشته کار می‌کند و کوچینگ با آینده.این جمله بیش از حد ساده است.روان‌درمانی می‌تواند با گذشته، حال، آینده، رفتار، احساسات و تصمیم‌های فرد کار کند.

    تفاوت اصلی در هدف، نوع مسئله و صلاحیت حرفه‌ای است.روان‌درمانگر برای ارزیابی و درمان مسائل روان‌شناختی آموزش تخصصی دیده است.

    کوچ قرار نیست اختلال روان‌شناختی را تشخیص دهد یا درمان کند.اگر موضوع از حوزه صلاحیت کوچ خارج باشد، کوچ حرفه‌ای باید مرز خود را بشناسد و در صورت نیاز فرد را به متخصص مربوطه ارجاع دهد.بنابراین کوچینگ جایگزین روان‌درمانی نیست؛ همان‌طور که جایگزین پزشکی، حقوق، مشاوره مالی یا تخصص‌های دیگر هم نیست.

    پس تفاوت اصلی چیست؟

    اگر خیلی خلاصه کنیم:

    مدرس می‌گوید: چیزی هست که باید یاد بگیری.

    منتور می‌گوید: من این مسیر را رفته‌ام؛ تجربه‌ام ممکن است به تو کمک کند.

    مشاور می‌گوید: بر اساس تخصص من، این راهکار را پیشنهاد می‌کنم.

    روان‌درمانگر می‌گوید: بیایید مسئله روان‌شناختی را ارزیابی و در صورت نیاز درمان کنیم.

    کوچ می‌گوید:بیایید مسئله تو را طوری ببینیم که بتوانی پاسخ مناسب خودت را پیدا کنی و برای آن اقدام کنی.هرکدام جایگاه خودشان را دارند.

    حرفه‌ای بودن یعنی بدانیم در چه مسئله‌ای به کدام‌یک نیاز داریم.

    در یک جلسه کوچینگ چه اتفاقی می‌افتد؟

    جلسه کوچینگ صرفاً یک گفت‌وگوی دوستانه نیست.گفت‌وگو هدف و ساختار دارد.مدل‌ها ممکن است متفاوت باشند، اما معمولاً چند موضوع اصلی بررسی می‌شود.

    ۱. دقیقاً مسئله چیست؟

    افراد اغلب با یک موضوع کلی وارد جلسه می‌شوند.

    • نمی‌دانم مهاجرت کنم یا نه.
    • نمی‌دانم شغلم را عوض کنم یا نه
    • نمی‌دانم این همکاری را ادامه بدهم یا نه

    اول باید مسئله دقیق شود.گاهی چند دقیقه گفت‌وگو نشان می‌دهد سؤال واقعی با آنچه ابتدا مطرح شده کاملاً متفاوت است.

    ۲. اکنون کجا هستید؟

    • چه اطلاعاتی دارید؟
    • چه چیزی هنوز نامعلوم است؟
    • چه منابعی دارید؟
    • چه محدودیت‌هایی وجود دارد؟
    • واقعیت فعلی چیست؟

    ۳. چه چیزی مانع حرکت شده است؟

    • گاهی اطلاعات کافی نداریم.
    • گاهی از نتیجه می‌ترسیم.
    • گاهی بین دو ارزش مهم گیر کرده‌ایم.
    • گاهی تحت تأثیر نظر دیگران هستیم.
    • گاهی آن‌قدر تحلیل کرده‌ایم که دیگر نمی‌توانیم تصمیم بگیریم.

    ۴. چه گزینه‌هایی وجود دارد؟

    یکی از خطاهای رایج در تصمیم‌گیری این است که مسئله را خیلی زود دوگزینه‌ای کنیم.

    • بروم یا بمانم؟
    • قبول کنم یا رد کنم؟
    • ادامه بدهم یا تمام کنم؟

    در حالی که ممکن است گزینه سوم، چهارم یا پنجمی هم وجود داشته باشد.

    ۵. قدم بعدی چیست؟

    در پایان، باید روشن شود.چه تصمیم یا اقدامی قرار است انجام شود؟چه زمانی؟با چه منابعی؟ چه چیزی ممکن است جلوی اجرای آن را بگیرد؟

    از کوچینگ به کوچ تصمیم‌گیری

    اینجا می‌رسیم به حوزه‌ای که تمرکز اصلی کار من است.کوچ تصمیم‌گیری یا Decision Coach. زندگی ما با تصمیم‌ها ساخته می‌شود.بعضی تصمیم‌ها کوچک‌اند.اما بعضی انتخاب‌ها می‌توانند مسیر چند سال آینده زندگی ما را تغییر دهند

    • مهاجرت کنم یا نه؟
    • ازدواج کنم یا نه؟
    • از یک رابطه خارج شوم؟
    • یک پیشنهاد شغلی را قبول کنم؟
    • شغل فعلی را ترک کنم؟
    • یک همکاری تجاری را ادامه بدهم؟
    • وارد یک سرمایه‌گذاری شوم؟

    مسئله اینجاست که در چنین تصمیم‌هایی، معمولاً فقط با «اطلاعات» روبه‌رو نیستیم.

    • ترس وجود دارد.
    • ریسک وجود دارد.
    • احتمال پشیمانی وجود دارد.
    • نظر دیگران وجود دارد.
    • هزینه فرصت وجود دارد.
    • عدم‌قطعیت وجود دارد.

    و گاهی حتی خودمان هم دقیقاً نمی‌دانیم چه چیزی برایمان مهم‌تر است.اینجاست که کوچینگ تصمیم‌گیری معنا پیدا می‌کند.

    کوچ تصمیم‌گیری چیست؟

    من «کوچ تصمیم‌گیری» را این‌طور تعریف می‌کنم.

    کوچ تصمیم‌گیری کسی است که به جای تصمیم گرفتن برای شما، کمک می‌کند فرایند تصمیم‌گیری‌تان دقیق‌تر، آگاهانه‌تر و قابل‌دفاع‌تر شود.

    یعنی قرار نیست به شما بگوید.مهاجرت کن یا در این رابطه بمان یا این پیشنهاد را قبول کن.مسئله اصلی این است که قبل از انتخاب، تا جای ممکن مطمئن شویم:

    • مسئله را درست تعریف کرده‌اید.
    • اطلاعات ضروری را دارید.
    • گزینه‌های مهم را دیده‌اید.
    • هزینه‌ها و پیامدها را بررسی کرده‌اید.
    • تحت تأثیر یک پیش‌فرض پنهان تصمیم نمی‌گیرید.
    • انتخاب شما با اولویت‌های واقعی زندگی‌تان تا حد ممکن هماهنگ است.

    چرا بعضی تصمیم‌ها این‌قدر سخت می‌شوند؟

    چون اطلاعات کامل نداریم.بیشتر تصمیم‌های مهم درباره آینده‌اند و آینده قطعی نیست.نمی‌دانیم شغل جدید دقیقاً چگونه خواهد بود.نمی‌دانیم مهاجرت بعد از دو سال چه نتیجه‌ای خواهد داشت.نمی‌دانیم یک همکاری جدید موفق می‌شود یا نه.

    پس هدف تصمیم‌گیری خوب، حذف کامل عدم‌قطعیت نیست.هدف این است که با وجود عدم‌قطعیت، تصمیم بهتری بگیریم.چون هر انتخابی یک بها دارد.

    ما معمولاً به چیزی که از یک تصمیم به دست می‌آوریم نگاه می‌کنیم.اما هر انتخاب چیزی را هم از ما می‌گیرد.وقتی یک مسیر را انتخاب می‌کنیم، مسیرهای دیگری را کنار می‌گذاریم.

    این همان مفهوم هزینه فرصت است.بنابراین سؤال فقط این نیست که با این انتخاب چه به دست می‌آورم؟بلکه باید پرسید که برای به دست آوردن آن، چه چیزی را از دست می‌دهم؟چون ممکن است هنوز همه گزینه‌ها را ندیده باشیم.

    برگردیم به مثال مریم.در ابتدا فکر می‌کرد فقط دو انتخاب دارد:

    1. پیشنهاد جدید را قبول کند.
    2.  در شغل فعلی بماند.

    اما شاید گزینه‌های دیگری هم وجود داشته باشند.

    • درباره حقوق و شرایط پیشنهاد جدید مذاکره کند.
    • تاریخ شروع را تغییر دهد.
    •  درباره مدل همکاری انعطاف‌پذیرتری مذاکره کند.

    ناگهان تصمیم از یک دوراهی سخت به یک مسئله چندگزینه‌ای تبدیل می‌شود.به همین دلیل یکی از اصول مهمی که در بررسی تصمیم‌ها به آن توجه می‌کنم این است که قبل از اینکه بهترین گزینه را انتخاب کنیم، باید مطمئن شویم گزینه‌های مهم را دیده‌ایم.

    فرایند کوچینگ تصمیم‌گیری چگونه است؟

    برای هر تصمیم ممکن است مسیر کمی متفاوت باشد، اما به‌طور کلی پنج مرحله اهمیت زیادی دارند.

    مرحله اول: تعریف دقیق تصمیم

    قبل از اینکه بپرسیم: «کدام گزینه بهتر است؟»دمی‌پرسیم دقیقاً درباره چه چیزی تصمیم می‌گیریم؟ گاهی فقط اصلاح همین سؤال، نیمی از مسئله را حل می‌کند.

    مرحله دوم: دیدن واقعیت و اطلاعات

    • چه چیزهایی می‌دانیم؟
    • چه چیزهایی را فقط حدس می‌زنیم؟
    • چه اطلاعاتی هنوز لازم است؟
    • چه چیزی اساساً قابل پیش‌بینی نیست؟

    اینجا یک نکته مهم وجود دارد.اطلاعات بیشتر همیشه به تصمیم بهتر منجر نمی‌شود.گاهی جمع‌آوری بی‌پایان اطلاعات فقط روشی برای عقب انداختن تصمیم است.

    مرحله سوم: ساختن گزینه‌ها

    قبل از انتخاب، گزینه‌های واقعی را بررسی می‌کنیم.گاهی حتی خودمان را مجبور می‌کنیم فراتر از دو انتخاب اولیه فکر کنیم.ممکن است گزینه‌ای که در ابتدا وجود نداشت، در نهایت بهترین انتخاب باشد.

    مرحله چهارم: بررسی بها، پیامد و ریسک

    هر گزینه باید از چند زاویه دیده شود:

    • چه چیزی به دست می‌آورم؟
    • چه چیزی از دست می‌دهم؟
    • هزینه فرصت چیست؟
    • ریسک این انتخاب چیست؟
    • بهترین پیامد چیست؟
    • بدترین پیامد واقع‌بینانه چیست؟
    • اگر بدترین حالت رخ دهد، آیا توان مدیریت آن را دارم؟
    • این انتخاب در کوتاه‌مدت و بلندمدت چه اثری دارد؟
    • آیا با ارزش‌ها و اولویت‌های من سازگار است؟

    مرحله پنجم: تصمیم و اقدام

    در نهایت باید از تحلیل خارج شویم.زیرا تحلیل بی‌پایان خودش می‌تواند تبدیل به مشکل شود.هدف رسیدن به اطمینان صددرصد نیست.در بسیاری از تصمیم‌های واقعی، اطمینان صددرصد اصلاً وجود ندارد.هدف این است که بتوانیم بگوییم که با اطلاعات و شرایطی که امروز در اختیار دارم، این انتخاب برای من قابل‌دفاع است.و بعد:

    • قدم اول چیست؟
    • چه زمانی انجام می‌شود؟
    • و چه چیزی ممکن است باعث شود دوباره تصمیم را عقب بیندازم؟

    تصمیم قابل‌دفاع چیست؟

    این مفهوم یکی از مهم‌ترین بخش‌های رویکرد من به تصمیم‌گیری است.تصمیم قابل‌دفاع الزاماً تصمیمی نیست که حتماً نتیجه خوبی داشته باشد.این تفاوت بسیار مهم است.ما باید بین دو چیز تمایز بگذاریم، کیفیت تصمیم و کیفیت نتیجه

    فرض کنید شما یک تصمیم سرمایه‌گذاری را با اطلاعات مناسب، بررسی ریسک‌ها و تحلیل منطقی انجام داده‌اید.اما بعد اتفاقی کاملاً غیرقابل‌پیش‌بینی در بازار رخ می‌دهد و نتیجه مطلوب نیست.آیا لزوماً تصمیم شما بد بوده است؟نه.

    برعکس، ممکن است کسی بدون هیچ تحلیل و فقط از روی هیجان تصمیم بگیرد و اتفاقاً نتیجه خوبی هم بگیرد.نتیجه خوب، لزوماً تصمیم خوب را ثابت نمی‌کند.

    یک تصمیم چه زمانی قابل‌دفاع است؟

    وقتی بتوانید با خودتان بگویید،مسئله را تا حد ممکن درست تعریف کردم.اطلاعات ضروری را بررسی کردم.فقط به اولین گزینه‌ها اکتفا نکردم.گزینه‌های مهم را دیدم.منافع و هزینه‌ها را بررسی کردم.هزینه فرصت را در نظر گرفتم.ریسک و عدم‌قطعیت را پذیرفتم.اولویت‌ها و ارزش‌های خودم را وارد تصمیم کردم و در نهایت مسئولیت انتخابم را پذیرفتم.

    این تصمیم ممکن است هنوز سخت باشد.حتی ممکن است دردناک باشد.اما دیگر یک واکنش لحظه‌ای، تصمیم تقلیدی یا انتخاب تصادفی نیست.

    کوچ تصمیم‌گیری قرار نیست به جای شما انتخاب کند

    یکی از سؤال‌هایی که ممکن است در پایان یک جلسه مطرح شود این است که «خب، حالا شما بگویید کدام گزینه بهتر است؟» اما دقیقاً همین‌جا یکی از مهم‌ترین مرزها مشخص می‌شود.

    اگر کوچ به جای شما انتخاب کند، بخشی از مسئولیت تصمیم نیز ناخواسته به او منتقل می‌شود.اگر نتیجه خوب شود، می‌گویید،خوب شد حرفش را گوش کردم و اگر بد شود،کاش حرفش را گوش نکرده بودم. اما کسی که باید پیامدهای تصمیم را زندگی کند، شما هستید.

    به همین دلیل تصمیم نهایی باید متعلق به شما باشد.کار کوچ این است که کمک کند قبل از تصمیم، تا حد ممکن چیزی از دید شما پنهان نمانده باشد و شاید مهم‌ترین سؤال فرایند همین باشد. آیا هنوز چیزی وجود دارد که ندیده‌ایم؟

    کوچ تصمیم‌گیری ممکن است چه سؤال‌هایی بپرسد؟

    بسته به مسئله، سؤال‌ها متفاوت‌اند. اما برای نمونه:

    • دقیقاً درباره چه چیزی تصمیم می‌گیری؟
    • چه بخش‌هایی واقعیت‌اند و چه بخش‌هایی فرض؟
    • چه گزینه‌ای را هنوز جدی بررسی نکرده‌ای؟
    • اگر فقط دو گزینه نداشتی، گزینه سوم چه بود؟
    • چه چیزی در این تصمیم برایت غیرقابل‌مذاکره است؟
    • هزینه واقعی انتخابت چیست؟
    • اگر بدترین پیامد واقع‌بینانه رخ دهد، چه می‌شود؟
    • نظر چه کسی بیش از اندازه روی انتخاب تو اثر گذاشته؟
    • اگر لازم نبود تصمیم خودت را برای کسی توضیح بدهی، چه می‌کردی؟
    • و آیا هنوز چیزی وجود دارد که ندیده‌ای؟

    هدف این سؤال‌ها رساندن شما به پاسخ مورد علاقه کوچ نیست. هدف، دیدن مسئله از زاویه‌ای است که شاید تا امروز ندیده باشید.

    چه زمانی کوچ تصمیم‌گیری می‌تواند مفید باشد؟

    زمانی که:

    • با یک تصمیم مهم شخصی یا حرفه‌ای روبه‌رو هستید؛
    • چند گزینه قابل‌قبول دارید و نمی‌توانید بین آنها انتخاب کنید؛
    • مدت زیادی است تصمیم را عقب انداخته‌اید؛
    • بارها تصمیم گرفته و دوباره برگشته‌اید؛
    • احساس و منطق شما در دو جهت متفاوت حرکت می‌کنند؛
    • نظر اطرافیان بیش از حد زیاد و متناقض شده است؛
    • از پشیمانی بعد از تصمیم می‌ترسید؛
    • احساس می‌کنید بخشی از مسئله را هنوز نمی‌بینید؛
    • یا تصمیم گرفته‌اید اما نمی‌توانید آن را به اقدام تبدیل کنید.

    چه زمانی کوچینگ انتخاب مناسبی نیست؟

    اگر مسئله اصلی نیازمند:

    • تشخیص یا درمان روان‌شناختی
    • توصیه پزشکی
    • توصیه حقوقی
    • تحلیل تخصصی مالی
    • دانش حرفه‌ای مشخص دیگری باشد

    اولویت با متخصص همان حوزه است.ممکن است بعد از دریافت اطلاعات تخصصی همچنان برای انتخاب بین گزینه‌ها نیاز به کوچینگ تصمیم‌گیری داشته باشید؛ اما کوچینگ نباید جای تخصص دیگری را بگیرد.

    آیا کوچینگ واقعاً مؤثر است؟

    پژوهش‌های مختلف در حوزه کوچینگ، به‌ویژه کوچینگ سازمانی و اجرایی، در مجموع آثار مثبتی را بر برخی شاخص‌ها مانند دستیابی به هدف، خودکارآمدی، عملکرد و توسعه فردی گزارش کرده‌اند.اما کوچینگ معجزه نیست.هیچ کوچ حرفه‌ای نمی‌تواند موفقیت را تضمین کند.نتیجه به عوامل مختلفی وابسته است:

    • کیفیت کوچ
    • نوع مسئله
    • میزان مشارکت مراجع
    • اقدامات بعد از جلسه
    • شرایط واقعی زندگی

    پس ادعای منطقی این نیست که با کوچینگ حتماً موفق می‌شوید. بلکه این است که کوچینگ می‌تواند کیفیت فکر کردن، انتخاب کردن و اقدام کردن شما را بهتر کند.

    چند تصور اشتباه درباره کوچینگ

    کوچ باید جواب مسئله من را بداند؟ نه لزوماً.کوچ متخصص فرایند کوچینگ است. اگر پاسخ تخصصی نیاز دارید، ممکن است متخصص حوزه دیگری لازم باشد.

    کوچینگ یعنی مثبت فکر کردن؟ خیر.گاهی یک جلسه خوب کوچینگ باعث می‌شود حقیقتی را ببینید که چندان هم خوشایند نیست.

    کوچینگ یعنی انگیزه دادن؟ انگیزه ممکن است بخشی از فرایند باشد، اما هسته کوچینگ آگاهی، انتخاب و اقدام است.

    کوچ خوب به من می‌گوید چه کار کنم؟ نه همیشه.گاهی ارزشمندترین کاری که یک کوچ انجام می‌دهد این است که به جای پاسخ دادن، سؤال دقیق‌تری بپرسد.

    اگر نتیجه تصمیم بد شد، یعنی تصمیم من بد بوده است؟ نه.نتیجه و کیفیت تصمیم دو مفهوم متفاوت‌اند.

    کوچینگ یک فرایند مشارکتی و ساختارمند است که به فرد کمک می‌کند مسئله خود را واضح‌تر ببیند، عمیق‌تر فکر کند، انتخاب‌هایش را توسعه دهد و مسئولانه‌تر اقدام کند.

    کوچ تصمیم‌گیری؟

    کوچ تصمیم‌گیری به جای انتخاب کردن برای شما، کمک می‌کند تصمیم خودتان را آگاهانه‌تر، دقیق‌تر و قابل‌دفاع‌تر بگیرید.

    پرسش‌های متداول

    آیا کوچ به من می‌گوید چه تصمیمی بگیرم؟

    هدف اصلی کوچینگ دستور دادن نیست. کوچ کمک می‌کند مسئله، گزینه‌ها، فرض‌ها، پیامدها و معیارهای تصمیم روشن‌تر شوند تا انتخاب نهایی متعلق به خود شما باشد.

    تفاوت کوچ و مشاور چیست؟

    مشاور بر اساس تخصص خود معمولاً تحلیل و پیشنهاد ارائه می‌دهد. کوچ بیشتر روی فرایند فکر کردن، آگاهی، انتخاب و اقدام مراجع تمرکز می‌کند.

    تفاوت کوچ و منتور چیست؟

    منتور از تجربه شخصی و حرفه‌ای خود برای راهنمایی استفاده می‌کند. کوچ لزوماً مسیر خودش را پیشنهاد نمی‌کند و کمک می‌کند مراجع پاسخ مناسب شرایط خودش را پیدا کند.

    تفاوت کوچینگ و روان‌درمانی چیست؟

    روان‌درمانی می‌تواند به ارزیابی و درمان مسائل روان‌شناختی بپردازد. کوچینگ چنین نقشی ندارد و جایگزین درمان نیست.

    آیا کوچینگ تصمیم درست را تضمین می‌کند؟

    خیر. هیچ فرایندی نمی‌تواند آینده را تضمین کند. هدف کوچینگ تصمیم‌گیری افزایش کیفیت فرایند تصمیم است، نه پیش‌بینی قطعی نتیجه.

    قبل از یک تصمیم مهم، شاید فقط یک سؤال دیگر لازم باشد.بعضی تصمیم‌ها را می‌توان به‌سادگی اصلاح کرد.بعضی تصمیم‌ها هزینه برگشت بالایی دارند. بعضی انتخاب‌ها می‌توانند مسیر چند سال آینده زندگی ما را تغییر دهند.

    قرار نیست قبل از هر تصمیمی هفته‌ها تحلیل کنیم.اما وقتی تصمیم مهم است، منطقی است مطمئن شویم فقط به چیزی که در نگاه اول دیده‌ایم واکنش نشان نداده‌ایم.شاید مسئله هنوز درست تعریف نشده باشد.شاید گزینه دیگری وجود داشته باشد.

    شاید هزینه‌ای را ندیده باشیم.شاید یک ترس یا پیش‌فرض روی تصمیم ما اثر گذاشته باشد و شاید قبل از انتخاب، فقط لازم باشد یک سؤال دیگر بپرسیم:

    آیا هنوز چیزی وجود دارد که ندیده‌ایم؟تصمیمی که می‌تواند آینده را تغییر دهد، باید قابل‌دفاع باشد.

    اگر با یک تصمیم مهم شخصی یا حرفه‌ای روبه‌رو هستید و می‌خواهید قبل از انتخاب، مسئله، گزینه‌ها، بها، هزینه فرصت، ریسک و پیامدهای آن را دقیق‌تر بررسی کنید، می‌توانید برای جلسه کوچینگ تصمیم‌گیری اقدام کنید.